آمار پانتومیم - گروه نمایشی(تئاتر) چهار سو

گروه نمایشی(تئاتر) چهار سو

به نام آفریدگار زیبائیها

دو

 

دو

نویسنده : نوید نیک منش

 

پسری با یک دست گل فرضی در مقابل دختری زانو میزند ودست گل را

بالای سر خود قرارمی دهد.

 

دختر سر خود را بر می گرداند و دست به سینه با حالت بیمحلی به آسمان

نگاه می کند .

 

پسر بلند می شود و با اسرار دست گل را نشان می دهد .

 

اما دختر به کار خود ادامه میدهد و بی اعتنایی می کند.

 

ناگهان پسر در پشت سر دختر یک شخص فرضی را می بیند

و شیفته او می شود و به سوی اوحرکت می کند.

 

دختر با تعجب پسر رابا نگاهش دنبال میکند و با حرکات دست پسر را

طلبمی کند.

 

اما پسر درمقابل شخص فرضی زانو می زند و گل را به او تقدیم می کند.

 

دختر در اوج ناراحتی و ناباوری پسر را نگاه می کند.

 

نور میرود.

 

   + نوید نیک منش ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٠
    پيام هاي ديگران ()

صبح امید

 

صبح امید

نویسنده : نوید نیک منش

 

در سن شخصی با لباس باغبانی در حال هرس کردن گل و گیاهان فرضی

است که ناگهان جوانی با کت و شلوار و کراوات وارد سن می شود.

جوان : اوه چه زیباست ، فنتستیک

جوان به سمت گل می رود و آن را با سرعت می چیند.

باغبان : اوهوی داری چیکار می کنی ، اون گل هم صاحب داره هم جون.

جوان با یک حالت مغرور و ادبی : مخور غم دنیای گذران ، صبح امید و

جهان دگر در راه است.

باغبان بیل خود را بر می دارد و با حرس :حالا صبح امید در راه است یک

صبح امیدی بهت نشون بدم.

جوان فرار می کند.

باغبان فریاد می زند : بگیریدش دزد . ای دزد.

و از سن خارج می شود.

 

   + نوید نیک منش ; ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٠
    پيام هاي ديگران ()

سلوک

سلوک

نویسنده : نوید نیک منش

جوانی وارد سن می شود و یک یاکریم فرضی را در سن می بیند


آن را بر می دارد و بالش را باز می کند و با یک ظرف فرضی به آن آب می

دهد
و بعد یاکریم را پر می دهد و پرواز آن را نگاه می کند.


ناگهان یک کیسه پول فرضی از اسمان به کنار پای او می افتد.


جوان کیسه را با تعجب بر می دارد.


آن را باز می کند و سکه ای را در می آود و با دندان آن را امتحان می کند


و دست سوی آسمان بلند می کند و از خدا تشکر می کند.

   + نوید نیک منش ; ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸۸/۸/۸
    پيام هاي ديگران ()